امروز قرار بود با خواهر برای کاری بریم بیرون. از قبل حرفش رو زده بودیم که شیک و پیک بریم. آرایش کنیم و لباس خوب بپوشیم. س- زودتر از من آماده شد. وقتی اون کامل آماده شد و شالش رو هم سرش کرد من هنوز روی تخت نشسته بودم. دیگه داشت عصبانی میشد که مجبور شدم خودمو جمع کنم و حاضر شم. از لباس پوشیدنم ایراد گرفت و مجبور شدم لباسامو عوض کنم. خط چشم کشیدم و بعد دنبالهش رو پاک کردم و سیاهیش توی صورتم پخش شد. س- اعتراض کرد. گفتم بریم. من آمادهام. گفتم واقعا هرچی تلاش داشتم کردم دیگه!! گفت خیلی خوبی و رفتیم.
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
تاريخ: پنجشنبه
6 آذر
1404 ساعت: 20:58